محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
158
آثار عجم ( فارسى )
اراضى آن حدود از جهت زراعت ؛ اين غدير هم مثل خنب آتشكدهء تنگ كرم ، آبش صاف و ريگهاى كفش نمايان است ؛ مساحت دور آن دويست قدم مىشود . اطرافش هم نيزار است و آن غدير به كوه اتّصال دارد . از سطح آب به مقدار 6 ذرع ارتفاع ، قطعهاى از كوه را طاقچه مانند صاف و هموار نمودهاند و در آن ، صورتهاى حجّارى كردهاند و آن مسطّحه ، مربّع مستطيل « 1 » مىباشد و ارتفاعش 4 ذرع است و عرضش 5 ذرع . اما تفصيل آن صورتها : در وسط ، صورت داراب شاه است كه سوار بر اسبى است از طرف راست رو به عقب . يك زنجير از اسب آويخته كه بر سر آن ، گمپلهاى است و بر سر پادشاه كلاهى است كه پرى بر آن نصب است و گردنبندى به گردن دارد ؛ ريشش مجعّد است [ و ] گيسوانش بسيار انبوه ؛ دو پارچه از پس سر آويخته « 2 » كه باد ، آنها را حركت مىدهد . دامان لباسش منمحى و نابود شده و در طرف دست چپ پادشاه ، شخصى بر زمين افتاده كه گويا مىخواهد سمّ اسبش را ببوسد و آن شخص كلاه مرصّعى بر سر دارد ؛ معلوم است كه شاه يا شاهزادهاى است . در پيش روى داراب شاه ، 25 نفر ، همه سرها برهنه ، ايستادهاند ؛ 2 نفر از آنها دست عجز به سوى پادشاه بردهاند ؛ ظاهرا ، اينها اسراى يونان باشند و داراب شاه دست چپ [ 96 f ] خود را بر سر يكى از آنها گذارده ، مثل اينكه به آنها امان داده باشد و اظهار محبّت نمايد و در دست راست پادشاه ، نوشته يا فرمانى است و در عقب سر آن اسراء ، دابّهاى « 3 » است مانند استر « 4 » ؛ و صورت چرخى زير دست و پاى آن حيوان است ؛ گويا اين چرخ كالسكه باشد كه به آن ، حيوان بستهاند و چنين مىنمايد كه اين كالسكه متعلّق به آن شخصى است كه به خاك افتاده و در پشت سر داراب شاه ، 17 صورت است كه آنها از نوكرهاى پادشاهند . بعضى در دستشان حربهاى است مانند
--> ( 1 ) . جسم چهار گوشهء كشيده شده را گويند ؛ به اين شكل : اسكن ( 2 ) . دو پارچه كه از پس سر آويخته ، اختصاص به همين نقش ندارد ؛ در اكثر صورتها كه بعد از اين در اين كتاب بيايد ، يك دو پارچه از پشت سرشان آويزان است . ظاهرا وصل به كلاه باشد . در اين ازمنه در تعزيه - يعنى در مجالسى كه شبيه وقايع كربلا را مىسازند - اشخاص اشقيا را به دور كلاه خود ، رشتهاى بسته و دو شاخه از آن آويزان است ؛ معلوم است كه اين هم اقتباس از قديم است كه سابقا بزرگان و سر كردهها اين كار را مىنمودهاند . ( 3 ) . به تشديد باء موحّده كه حرف سيّم باشد ، هر حيوانى كه بر زمين راه رود ؛ و اكثر ، اطلاقش بر چهار پايى است كه بر آن سوار مىشوند . ( 4 ) . قاطر است و معروف است .